Amirina
امروز ميخوام يه آموزش بذارم (قسمت دوّم)
خب حالا ميخوايم تو كامپيوتر دنبال ويروس بگرديم ولي قبلش بايد چند تا نكته رو رعايت كنيد
بريد تو شاخهء Tools و بعد زير شاخهء Folder Options و بعد لبهء View رو باز كنيد
http://amirina.persiangig.com/image/Folder%20Options.jpg
بعد بايد گزينهء Show hidden... رو تيك بزنيد
و بعد بايد تيك Hide extentions.... و Hide protected.... رو برداريد
http://amirina.persiangig.com/image/View1.jpg
اينكارا رو واسه اين كرديم تا ويروسها كه عموماً به صورت مخفي هستند به ما نشون داده بشن
حالا سيستمتون رو با انتي ويروس آپديت خود فول اسكن كنيد
نكته: اگر گزينهء Folder Options رو نداريد و يا با اعمال تغييرات بازم فرقي نكرد و فولدرهاي مخفي نمايان نشدند ، به احتمال فراوان سيستم شما آلوده شده است و تنها راه حل شما ويروس كشي هارد با يك سيستم پاك ديگه ( با اتصال هارد خود به صورت Slave ) و نصب مجدد ويندوز ميباشد

Read more: .: A M I R I N A™ :. http://www.amirina.ir/#ixzz1bUkuXxJv
¤ نوشته شده در ساعت 01:35 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

امروز میخوام یه آموزش بذارم (قسمت اوّل)

سلام
در ادامهء این وبلاگ سوت و کور و همچنین این سایت درهم و برهم امروز میخوام یه آموزش بذارم تا مشکلی که خودم باهاش زیاد درگیر شده ام تا حدّی حل بشه
امّا مشکل چیه؟
من بدلیل اینکه خیلی پسر خوبیم! برای بیشتر دوستام نقش هاب سرور ( یه کسی که همه چی تو هاردش داره ) دارم و به همین دلیل رم گوشی و یا کول دیسک یا همون فلش دیسک اونا رو میارم خونه و انواع و اقسام برنامه های موبایل و کامپیوتر و همچنین آهنگ و کلیپ واسشون میریزم
دکّی ... مشکلت اینه؟ خب ازشون نگیر!
نه ! مشکل اینجاست که تقریباَ تمام اون حافظه ها ویروس دارن ( اون چندتایی که ندارن واسه این بوده که خام بودن ! )
امّا راه حل:
قبل از همه اوّل باید کامپیوتر خودتون پاک و ایمن باشه یعنی یه آنتی ویروس مطمئن و پرقدرت و البته آپدیت رو سیستمتون نصب باشه
نکته : خود من به شخصه
Microsoft Security Essential
 و یا Symantec Endpoint Protection
و یاNod 32
رو پیشنهاد میکنم

¤ نوشته شده در ساعت 04:48 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

شد يك سال...

سلام
شد يك سال...
آره باورش خيلي سخته كه يك سال تمام، اونم در عصرتكنولوژي و ارتباطات بدون كوچكترين خبر و اطلاع و ارتباطي.. گذشت.
يادمه يه زمان حتي نيّت سي سال داشتم!!! پس نبايد اين يك سال چيزي باشه !
مني كه ادّعاي داشتن صبر زياد رو داشته و دارم پس ديگه نبايد با فقط ! يك سال دوري جا بزنم
فقط ازين پس چندتا مورد هست كه توش تجديدنظر كردم:
داشتن اخلاق خوب و بشّاش و شاداب و مهربون ديگه تعطيل
مرگ و سلامتي >>  هيچ...
هيكل و قيافه >>  هيچ...
حال و آينده >>  هيچ...
درس و كلاً علم و پيشرفت >> هيچ...
..... >> هيچ...
كل دنيا و
اتفاقاتش >>  هيچ اهميت و ارزشي ندارن
.
.
.
اميد >> اين يكي رو چون قول دادم، پس فعلاً يعني تا وقتي زنده ام دارم

 

¤ نوشته شده در ساعت 12:19 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

بهترين ماه

سلام
1) ماه بهمن رو خيلي دوست دارم كه البته اين دوست داشتن دلايل زيادي داره:
اولين و مهمترينشو فعلاً نميگم !!
اما دليل دومش اينه كه تفلده خيلي از اعضاي خانواده (  از جمله خودم ) تو اين ماه پر بركت! و زيباست.
دلايل ديگه مسائلي مثل يادآوري تعطيلي كلاسها و مدرسه به خاطر مراسم دههء فجر و سالروز 22 بهمن ميتونه باشه

2) يادتونه يه سريالي قديما پخش ميشد به اسم " آينهء عبرت "؟ اگه يادتون بياد تو اون سريال يه قسمتي داشت كه حالا مثلاً " زندگي شيرين ميشود " بعد همه چي از اول شروع ميشد ولي با يه ديد و رويه مثبت و خوب
نميدونم از كجاي راه اشتباه رفتيم ( كه شايد اصلاً هيچ جاييش مشكل نداشته ) ولي مطمئنم كه اولش درست بود و اشكالي نداشت...
حالا هم بعد نزديك 11 ماه بي خبريه محض فكر كنم ميشه دوباره بريم از اول (از اونجاييكه به عقيدهء بعضيا ! خراب شده) شروع كنيم

3)  (اين 3 هم عدد جالب و زيبا و بينظيريه ها)
يادمه يه بار رضا صادقي توي يكي از مصاحبه هاي تلويزيونيش ميگفت اين آهنگهاي منفي و به قولي نفرتي ( همون دور شو برو نبينمت ) يه جور گلهء عاشقانست!
حالا شما هم با همين طرز فكر اين آهنگو گوش كنيد
راجع به اين آهنگ هم بگم كه اينو يكي از همكارام به اصرار ! واسم فرستاد، منم اولش با اكراه قبول كردم ولي بعد كه گوش كردم گفتم : علي جان ! آلبوم كاملشو نداري؟!

حس ميكنم ديگه دوسم نداري       حس ميكنم زياديه وجودم

چرا به اين زودي ازم بريدي          من كه گل سرسبد تو بودم

حس ميكنم تو اين روزا نميخواي     يه لحظه هم حتي منو ببيني

كاش ميدونستم عشق ديروزمن       فردا كه شد تو با كي همنشيني

دوسم نداري ميدونم دوسم نداري    اما تو چشمات ميخونم كه بي قراري

خدا كنه كه برگردي تو پيشم         بدونه تو من ديوونه ميشم

حس ميكنم حضور من كنارت        باعث دل خستگيه تو باشه

شايد سفر رفتن من يه فصله         تازه اي از زندگيه تو باشه

حس ميكنم بايد از اينجا برم        جاييكه كه هيچكي راهشو بلد نيست

بايد برم كه قدرمو بدوني            يه مدتي تنها بموني بد نيست

حس ميكنم از جهان - Hes Mikonam by Jahan

¤ نوشته شده در ساعت 05:13 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

دنياي اين روزهاي من

سلام
بگم؟! بگم؟!
بگم كه خيلي حرفا واسه گفتن هست ولي ...
بگم كه آخر اين ماه ميشه يكسال كه بابا رفته
بگم كه آخر اين هفته ميشه 8 ماه ، ميشه 35 هفته ، ميشه 245 روز ، ميشه 5880 ساعت ... ( بازي رياضيه ؟! )
بگم كه اميدمو هرگز از دست نميدم حتي اگه تنها دلخوشيم " هر وقت صلاح بدانند " باشه
بگم كه

دنياي اين روزهاي من همقدّه تن پوشم شده

اينقدر دورم از تو كه دنيا فراموشم شده

دنياي اين روزاي من درگير تنهايي شده

تنها مدارا ميكني دنيا عجب جايي شده

هر شب تو روياي خودم آغوشتو تن ميكنم

آيندهء اين خونه رو با شمع روشن ميكنم

در حسرت فرداي تو تقويممو پر ميكنم

هر روز اين تنهايي رو فردا تصور ميكنم

هم سنگ اين روزاي من حتي شبهم تاريك نيست

اينجا بجز دوريه تو چيزي به من نزديك نيست


دنياي اين روزهاي من با صداي داريوش - Donyaye In Roozaye maN by Dariush
¤ نوشته شده در ساعت 12:42 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

مصيبت بي پايان
انگار قرار نيست شادي وسرور به اين خونه سرك بكشه
دو-سه هفته قبل 89/4/8 مادربزرگ عزيز و مهربونم (مادر مادرم) به رحمت خدا رفتند...
.
.
.

ولي نه مثل اينكه اوضاع داره يكم بهتر ميشه !
 اولين خبر خوب از داداشيم بود كه تا حد زيادي ( تقريباَ تمام ) موفق شده كه....
اِ اِ اِ اِ اِ اِ... اجازه ندارم كه بگم ، ولي فكر نميكنم كه اشكال داشته باشه ( خودمونيما خوب آب بستم به وبلاگم ! )
بله داداش كوچيكه به سلامتي و اگه خدا بخواد تا چند صباحي ديگر قاطي مرغها خواهند شد.
به افتخار داداشيم و زن داداش آينده يه كف مرتب ... ( ديگه چي؟! مثلاَ عزاداريماااا ! )
حالا شما فعلاَ واسه خوشيختي ايشان و به سروسامان رسيدن
بقيه ! دعا بفرمائيد
¤ نوشته شده در ساعت 03:43 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

دنيا رو بي تو نميخوام

ميدونم اين آهنگ واسه همون ايام عيده ولي دلم خواسته الان بذارم تو وبلاگم ! چيه ؟! مشكليه ؟!
جداَ كه امسال عيد واسه من اصلاَ وجود نداشت و يكي از مزخرفترين نوروزهاي عمرم بود

البته امسال هم مثل سه سال گذشته موقع تحويل سال يه آرزوي بزرگ تو دلم بود كه
   خدايا سال ديگه اين موقع .....


اگه اين اسمش بهاره و قراره كه از تو خبري برام نياره ، نميخوامش

اگه اين اسمش بهاره و قراره بيشتر از ابراي اون دو تا چشم من بباره ، نميخوامش

عيد و بي تو نميخوام         رختاي نو نميخوام

سال تحويل كه هيچ           دنيا رو بي تو نميخوام

وقتي سهم من از اين سال طبق معمول انتظاره

وقتي خوشبختي باهام كاري نداره

اين بهارو نميخوام             اين بهارو نميخوام

ديگه فرقي نداره ساعت 9 و خورده اي كجام

اين بهارو نميخوامش        اين بهارو نميخوامش

عيد و بي تو نميخوام         رختاي نو نميخوام

سال تحويل كه هيچ           دنيا رو بي تو نميخوام

Eydo Bi TO Nemikham by Shahab Mozaffari - عيدو بي تو نميخوام از شهاب مظفري
¤ نوشته شده در ساعت 01:47 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

هويژوري
سلام
همين اول بگم اينكه اين چند ماهه آپ نكردم دليلش فقط تنبلي نبوده ، حتي بي حوصلگي هم دليل اصليش نبوده ، دليلش اين بوده كه دوست نداشتم ! آره !
چيه؟! دعوا دارين ؟! هر كي دعوا داره زنگ آخر وايسه !

اصلاَ حالم خوش نيست ، حوصلهء هيچكس و هيچ كاري رو ندارم ، ديگه كار و دانشگاه و كلاسها واسم يكنواخت و كسل كننده شدن . اگه اين يكي دو تا رفيقهاي باحال رو تو دانشگاه و سر كار نداشتم كه ديگه هيچي !

ميخواين يه جملهء كليشه اي و حال بهمزن بگم؟
خيلي حرفا واسه گفتن دارم ، امّا ....
كه البته اين امّا خودش يه دنيا حرف داره هاااااااا

سال 88 با همهء خوشي و ناخوشياش (كه البته واسه من بيشتر ناخوشي بود و بزرگترين و بدترينش هم فوت باباي خدا بيامرزم بود) گذشت . من كه به اين سال جديد خيلي دل بستم و اميدوارم با توكل به خدا سال بهتري داشته باشم

قبلاَ هم گفته بودم كه صبر رو خيلي دوست دارم و جداَ كه راست گفتن صبر حلّال مشكلاته !  البته چيزايه ديگه اي هم ميتونه حلّال مشكلات باشه ولي واسه من و در شرايط حاضر بهترين راه حلّه ! تازه اين سري يه جورايي كل و كل بازيه و يه يه جورايي ( دوباره همون جور ) به حيثيتم ربط داره بازم يه جورايي ( همه چي جوره جوره ! ) به آيندم ربط مستقيم داره
پس و يا به قول خارجيا ( بابا خارجي )  so :

همچنان صبر پيشه ميكنيم

¤ نوشته شده در ساعت 08:26 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

دلم ميخواد باز ببينم چشماي مهربون تو

امروز یه آهنگی مبخوام بذارم كه شاید تا حد زیادی بتونه حال وروزمو بیان كنه:


نیستی دارم دق میكنم ،نیستی دارم میپوسم

عكسهاتو من یكی یكی برمیدارم میبوسم

پیرهن یادگاریتو  هر شب دارم بو میكنم

برای برگشتن تو به آسمون رو میكنم

نیستی دارم دق میكنم ،نیستی دارم میپوسم

عكسهاتو من دونه دونه برمیدارم میبوسم

از خدا میخوام دوباره تو رو ببینم روبروم

قسم به اشك حسرتم فقط همینه آرزوم

یه عالمه گل میارم همه رو پرپر میكنم

هر شب دارم همینجوری با تنهاییم سر میكنم

تموم اشكام هدیهء نبودنت كنار من

نمیدونی چی میگذره به قلب بی قرار من

وای كه چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو

دلم میخواد باز ببینم چشمای مهربون تو
نیستی از مهدی مقدم-NistI by Mehdi Moghadam

 

¤ نوشته شده در ساعت 12:44 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

ترس
سلام
 
همين اول بدون اينكه اينجا امامزاده درست كنم ويا واستون ضجه بزنم ميخوام كه اگه خواستين واسه بابام دعا كنيد! آخه حالش اصلاَ خوب نيست!

خب حالا منتظرين كه ببينين تو اين سالنامه! چي ميخوام بنويسم ؟ اول يه سوال!
تعريفتون از "ترس" چيه؟ ويا اصلاَ موافق "ترس " هستيد يا نه؟
بهتره اينجوري هم بپرسم كه تا حالا چند بار ترس باعث نجاتتون شده ويا از اون طرف، چند بار تو دردسرتون انداخته؟
البته اين وسط يه بحثي هم مطرح ميشه كه اصلاَ تعريفمون از نجات يافتن و تو دردسر افتادن چيه؟
آخه ترس خيلي وقتها خوبه! مثل ترس از خدا و يا حيا كردن و ....
حالا يه سوال ديگه! وقتي ما از ترس اتفاق بزرگتري، از يه كاري اجتناب كنيم ، آيا اينم ترسه؟
ميدونم قضيه يكم گنگه واستون ولي بيشتر از اين نميتونم توضيح بدم!

ولي فكر كنم فهميدين موضوع از چه قراره؟! آره! يه ترس لحظه اي( كه هنوز واقعاَ نميدونم از چي ترسيدم) منو تو يه وضعيتي قرار داده كه از خودم تنفر شديدي پيدا كردم ! اونقدر از دست خودم عصبانيم كه ميخوام خودمو به قصد كشت بزنم ! اونقدر کلافه وسردرگم شدم كه از دست خودم فراريم ! اونقدر.....
اون لحظه تا همين حالا ميليونها بار اومده جلو چشمام ولي تو هيچ كدوم اون كاري كه تو واقعيت انجامش دادم، نكردم! تا حالا ميليونها بار به خودم نهیب زدم كه
" چرا جلو نرفتم " !
آخ كه چقدر الان نيازمند يه ماشين زمان هستم!!!!!!!
تو توضيح وضعيت الانم ميشه گفت كه مزخرفترين حس نسبت به خودم رو دارم ، از اون طرف هم خبري نيست فقط دلخوشيم به وقتهاييه كه تو نزديكترين شعاع نسبت بهش هستم و يا وقتهاييكه سر قرارمون هستيم و كلاَ فقط اميدم به خداست

¤ نوشته شده در ساعت 12:43 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

چند روز ديگه تفلدمه

سلام
 آره ! چند روز ديگه تفلده منه !! كه خب تاريخ دقيقشو دوستان و آشنايان و همچنين مشتريهاي ثابت وبلاگ و البته از همهء همه مهمتر " ن...م " ميدونن
 تو دو سال گذشته بهترين اتفاقات عمرم توي همين روز بوده پس امسال هم ميتونم اميدوار باشم كه يه اتفاق خوبي بيفته
 البته امسال كارم يه كمي سخت شده آخه به قول " شادمهر عقيلي " بايد تو رو پيدا كنم....

بايد تو رو پيدا كنم شايد هنوزم دير نيست
تو ساده دل كندي ولي تقدير بي تقصير نيست
با اينكه بيتاب مني بازم منو خط ميزني
 بايد تو رو پيدا كنم تو با خودت هم دشمني
 كي با يه جمله مثل من ميتونه آرومت كنه
 اون لحظه هاي آخر از رفتن پشيمونت كنه
 دلگيرم از اين شهر سرد اين كوچه هاي بي عبور
 وقتي به من فكر ميكني حس ميكنم از راه دور
 
آخر يه شب اين گريه ها سوي چشامو ميبره
 عطرت داره از پيرهني كه جاگذاشتي ميپره
 بايد تو رو پيدا كنم هرروز تنهاتر نشي
 راضي به با من بودنت حتي ازين كمتر نشي
 پيدات كنم حتي اگه پروازمو پرپر كني
 محكم بگيرم دستتو احساسمو باور كني (2)

تقدير از شادمهر عقيلي _ Taghdir by Shadmehr Aghili

¤ نوشته شده در ساعت 01:27 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

اما خدا گفت
سلام
 ميخواستم از " اعتكاف" اونم تو" قم" بنويسم ، جاتون خالي خيلي حال داد، امسال سال اولم بود كه ميرفتم ، كلي با خدا دردودل كردم، اونجا چندتايي دوست پيدا كردم ،خيلي دوست دارم سال ديگه هم اگه خدا قسمت كنه بازم بتونم برم   البته درست بعد اينكه از اعتكاف برگشتم بدترين خبر و اتفاق ممكن رو دريافت كردم(هموني كه تو پست قبلي توضيح دادم) كه هنوز دارم تبعاتشو ميبينم و خانومي هنوزم منو نبخشيده
 نميدونم ، واقعاَ نميدونم خدا داره باهام چي كار ميكنه؟ ولي بهش اعتماد كامل دارم و ميدونم دارم راهه درست رو ميرم
         غمگين بودم ، احساس كردم زير كوهي از نااميدي گير افتاده ام ، اما خدا گفت:
                                  غمهايت را روي شانه هاي من بريز
      گم شده بودم ،گيج بودم ،فكر ميكردم هيچوقت جوابي پيدا نخاهم كرد ، اما خدا گفت:
                                           من هدايتت خواهم كرد
             با خود فكر كردم تحقق روياهايم غيرممكن است ، اما خدا گفت:
                                          هر چيزي ممكن است
         خود را باخته بودم ،فكر كردم نميتوانم از عهده اش برآيم ، اما خدا گفت:
                                  تو از عهده هر كاري برمي آيي
¤ نوشته شده در ساعت 03:59 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

خانومي باور كن بازم ميشه شروع كرد

 سلام

 اين شروع كردن اونم بعد يه مدت زياد خيلي سخته چون واقعاَنميدونم بايد از كجاهاش شروع كنم و به كجاهاش برسم  

اين چند وقت نبودنمو ميتونيد به حساب هرچي بذاريد مثل تنبلي ، نداشتن وقت ، درگيريه درسي و شغلي و....

 ولي همش هم اينا نبود ، در واقع اصلاَ دليل اصلي اينا نبودن وقتي وبلاگم صاحاب داره و من ميتونم (البته نه خيلي راحت) حرفامو به خودش بزنم ، ديگه از كي و واسه كي بايد بنويسم؟ 

 وقتي AMIRiNA به وجود اومده و تشكيل شده ، ديگه چه نيازي به وبلاگ نوشتن هست؟  

البته خيلي حرفا واسه گفتن دارم ، از قم رفتنم تو عيد ، از مشهد رفتنمون ، از قهرامون...... و از خداحافظي !! :(   

دقيقاَ نميدونم واسه چي دارم مينويسم ولي ميدونم بايد بنويسم 

 نميدونم اصلاَ چي بايد بنويسم ولي ميدونم كه تنها راهم نوشتنه 

 احتمالاَ فهميدين كه چه اتفاقي افتاده ! بله درست حدس زدين ! خانومي خداحافظي كرد !! smilie

دليلش ؟ چي حدس ميزنين؟ نه ايندفه رو اشتباه كردين ! چون دليلش بدقولي من بوده !! آره دارم اعتراف ميكنم كه تقصير اصلي از منه 

خانومي حق داره به مني كه تو عمل به يه قول اساسي موفق نبودم بي اعتماد باشه لابد با خودش ميگه اين چطور ميخواد فرداي روزگار به بقيه قولهاش عمل كنه؟ 

 اعتراضي نميتونم داشته باشم ولي....

 ولي بهش قول داده بودم كه تمام سعيمو كنم كه اينكارو كردم ،بهش قول داده بودم كه هميشه همه چي رو و البته راستشو بهش بگم كه گفتم....   

بهش قول داده بودم كه در هيچ صورتي وهر اتفاقي كه بيفته كم نيارم كه كم نياوردم.....

 (حالا حرف زياد دارم ولي بقيه اش بمونه واسه يه وقت ديگه)

¤ نوشته شده در ساعت 03:25 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

(يه هفته ديگه مونده ) سري جديد جملات مثبت

 اينا هم يه سري ديگه از جملات مثبت و جالبه كه صاحاب ندارن!!! و يه چند وقتي هست تو وبلاگم هستن ولي چون ديگه تكراري شدن همشونو اينجا آوردم :

 

 مهرباني را از پسر بچه اي ياد بگير که به اميد شيرين شدن دريا آبنبتش را تو ي اون مي ندازه


اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد


هميشه غم انگيزترين و سخت ترين لحظات رو کسي واست مي سازه که زيبا ترين و شيرين ترين لحظات رو واست ساخته بود


آنچه با سخاوت بدهي، به تو باز خواهد گشت


ما با چيز هايي زندگي مي کنيم که هستند نه با چيز هايي که بايد باشند


اگر خلق و خوي خود را کنترل نکنيد، برنده نخواهيد شد


بهترين کار، کاري است که از انجام آن لذت مي بريم. شغلي را بپذير که عاشق آنباشي


ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است


سکوت را فقط با آوازي شيرين بشکن


در نگاه كساني كه پرواز را نميفهمند هر چقدر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد


تلاشي اندک لازم است تا رسوايي اي بزرگ حاصل شود


اول از همه ديگران را به ياد بياور و آخر از همه خود را فراموش کن


پوزش و عذر خواهي دليل خردمندي است


گذشته را در آغوش بگير، اما در آن زندگي نکن


قهرمانان آناني هستند که مي دانند کيستند


بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد 


در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني


به نور نگاه کن، سايه ها پشت سرت خواهند بود


اگر زندگي ات در خطر نيست. خود را به ستيز ميفکن


شرافت، تيزبين ترين چشم ها را دارد


ما موجوداتي بشري كه تجربه روحاني دارند نيستيم ، بلكه موجوداتي روحاني هستيم كه تجربه بشري دارند


اميد داروئي است که شفا نمي دهد اما درد را قابل تحمل مي کند


هر رفتني رسيدن نيست ؛ اما براي رسيدن ، راهي جز رفتن نيست


(يه هفته ديگه مونده )!!! :)

¤ نوشته شده در ساعت 05:38 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

آخرين دوشنبه_ قسمت آخر ( The Last Monday _ Last Part )

  ولي من غافل بودم از اينكه تمام اين جريانات يكي ديگه از امتحاناي خداست كه مثل اينكه ايندفعه قبول شدم  چون يه دفعه قضيه مثل فيلم هنديا خيلي باحال شد

  خدا رو شكر وضع زانوم اونقدر خراب نبود و با 7_8 تا بخيه ختم به خير شد ( تو همون بيمارستان كلي قضيه خنده دار هم پيش اومد ، دكتر جراحم يادش نمي اومد چندتا بخيه زده ، وقتي ازم پرسيدن آخرين بار كي كزاز زدي چون يادم نيومد كلي خنديدم

)  بعد عمل يه دو هفته اي خونه نشين شدم يعني تو اوج كار در حال استراحت بودم

   وقتي برگشتم به شركت كلي از طرف همه مورد تحويل قرار گرفتم ، حتي كسانيكه قبلاً بود و نبودم واسشون اهميت نداشت اومدن سراغم يا حداقل تلفني  جوياي احوالم شدن

.

.

.

 ... ولي اتفاقي كه افتاد يه چيزي خيلي بالاتر و پراهميت تر از اينا بود

 اتفاقي كه هم منتظرش بودم و هم انتظارشو نداشتم !! 

اتفاقي كه خيلي دلم ميخواست يبفته ولي هيچ اميدي به امكانش نداشتم !!

 اتفاقي كه بعدها تو يه مجله واسه همون زمان ديدم تو طالعم بوده : 

  يه خبر غير مترقبه دريافت مي كنيد ، چيزي كه از آن قطع اميد كرده بوديد !!  

و..... قصه ء عشق آغاز شدsmilie    

اون اتفاق باعث شد قضيه اون دوشنبه ها و جعبه مداد رنگي رو هم از وبلاگم وهم از ذهنم پاك كنم ، اتفاقي كه كاري كرد سال 86 رو بهترين سال عمرم و نوروز اونو بهترين عيدم بشه، سال 86 پرمخاطره ترين (فكر كنم يعني خيلي خاطره) سال عمرم بوده

  خلاصه از اون روز تا حالا داستان داريم ما !!   داستان من همچنان ادامه داره فقط ديگه ربطي به دوشنبه ها نداره ، نه كه از دوشنبه ها بدم بياد ، تازه برعكس يكي از همين بهترين خاطراتم تو دوشنبه 20/1/86 رخ داده ولي چون ميخوام چيزي باعث يادآوريه قضاياي موهون!! قبلي نشه ديگه تو دوشنبه ها آپ نميكنم

¤ نوشته شده در ساعت 03:19 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

چه عجب من آپيدم !!!!
سلام من قبوووووووووووول ش..............................ددد................................................................م
(حالا هر كي ندونه فكر ميكنه فيزيك اتمي تو دانشگاه پنسيلوانيا قبول شدم كه اينهمه ذوغ كردم!
)
 نه بابا، دانشگاه پيام نور اونم رشتهء مديريت صنعتي قبول شدم
خيلي حرف واسه گفتن دارم ولي به دلايلي از جمله عدم حس و حال ! و خستگي مفرط از كار
اين چند وقته نتونستم وبلاگمو آپ كنم
جمعه (ديروز )رفتم قم بلكه يكم حالم بهتر بشه ولي بدتر شد.

حيف كه به يه بندهء خدايي و خود خدا قول دادم ناميد نشم ....

فعلاَ اين دو تا آهنگ باحال و توپ رو از حميد عسكري داشته باشيد تا بعداَ....
 1) يه ترانهء لايت و آروم با يه موسيقي ملايم و بدون ريخت و پاش ( شبيه آلبوم فال قهوه از شادمهر )
 
وقت رفتن از حميد عسكري – Vaghte Raftan by Hamid Askari
وقت رفتن نميخوام ببينمت ميدونم ببينمت كم ميارم

اگه يك لحظه فقط نگام كني دلمو پشت سرم جا ميذارم
اگه خونسرده نگام به دل نگير دل تو يه روز ازم خسته ميشه ( خدا نكنه )
اگه اسممو فقط صدا كني راه رفتن واسه من بسته ميشه

وقت رفتن نبايد گريه كني اينجوري دلم برات تنگ نميشه

ميدونم هر جاي دنيا كه باشم تو دلم عشق تو كمرنگ نميشه

اگه خونسرده نگام به دل نگير دل تو يه روز ازم خسته ميشه ( خدا نكنه )

اگه اسممو فقط صدا كني راه رفتن واسه من بسته ميشه


 
2) اينم يه ورژن ديگه از آهنگ " دلم گرفته " كه البته با اون خيلي فرق ميكنه
من چون هنوز اميد دارم بيت دومشو باور نميكنم ولي باقيش در مورد حال منه

بازم دلم گرفته چند روزيه كه رفتي  ميگي به خاطر من از عشقمون گذشتي

اما ميخوام بدونم برام اگرچه سخته
  بگو دوسم نداشتي حالا نه خيلي وقته(خدا نكنه)
منم همونكه عاشقت موندم نشستمو از عشق تو خوندم
منم همونكه توي آوازش ميخواست تو باشي اوج پروازش
 
آره منم دوباره باز اينجام يه خستهء قديميه تنهام

اگر تمام قلب تو سنگه دلم برات هميشه دلتنگه
(خيلي زياد)

" دلتنگ " از حميد عسكري – Deltang by Hamid Askary

¤ نوشته شده در ساعت 07:16 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

اينو زدم كه بعضيا بدونن من هنوز زنده ام و سالم

لابد تا حالا صداي " رامين بي باك _ Ramin Bibak " رو شنيدين كه ميگن شبيه شادمهره البته به نظر من بيشتر از اينكه صداش شبيه شادمهر باشه ،داره تريپ و مدل شادمهر ميخونه!!

 بين همهء آهنگهايي كه خونده با اين ترانش خيلي حال ميكنم مخصوصاَ اون تيكهء وسطش " تو فقط بگو كه از من چي ميخواي.....

"  اون روزاي رفته رو ميخوام چيكار        اون همه خاطره رو ميخوام چيكار

  وقتيكه ديگه كنارم نباشي                 من يه عشق ديگه رو ميخوام چيكار 

  زندگي با همه خوبيش مال تو            من بجز تو ديگه هيچي نميخوام 

  تو بگي ميرمو پيدام نميشه                حتي تو روياهات نمي يام    

  تو فقط بگو كه از من چي ميخواي     هر چي كه دلت بخواد همون ميشم 

  يه دفعه خاك زمين ميشم برات          يه دفعه ابر تو آسمون ميشم

 اون روزاي رفته رو.....  اون همه خاطره رو...... من يه عشق ديگه رو ميخوام چي كار...   ميخوام چي كار از رامين بي باك _ Mikham Chikar by Ramin Bibak   

  راستي دو نكتهء مهم راجع به ماه رمضون  : اگه ميخواين صبح به كسي چيزي بفرستين بهتره اينكارو 5 دقيقه مونده به اذان انجام بدين و اگه ظهر به اتفاق كسي ميخواين پيش يكي  بهتره تا آخر ماه رمضان 10 دقيقه بعد اذان برين ( ميدونيم الان خيلي مشكوك شدين ولي بي خيالش شین ) 

 ميدونستين شهر قم _ Qom  شهر قشنگيه ، مخصوصاَ مرقد خانوم حضرت معصومه (س) ، اين عكسيه كه خودم انداختم  قم _ Qom 

 اينا هم دوتا از آخرين عكسهاي يه پسر خوش تيپ و خوش چهره و خوش اخلاق و خوش ... ( بابا اعتماد به نفس  )

    خندان                                              سنگين

¤ نوشته شده در ساعت 02:19 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)

زندگي و ترانه ها

 تو زندگي گاهي ميشه كه زندگي آدم با يه ترانه جور درمياد حتي ميشه كه فاصله دو اتفاق با دو آهنگ مختلف يه خواننده جور دربياد !!؟؟

 وقتي واسه اولين بار قرار بود يه اتفاقي بيفته اين تيكهء ترانهء " غروب_ Ghoroob " از سياوش قميشي  Siavash Ghomayshiهمش تو ذهنم بود :

چشماي منتظر به پيچ جاده       دلهره هاي دله پاكو ساده.....( يادته واست اس ام اسش كردم ) 

 اونروزم وقتي واسه آخرين بار اون اتفاق افتاد ،  اين يكي ترانه تو ذهنم بود يه وقتايي هم حواسم نبود بلند بلند ميخوندمش 

 رفتيو خاطره هاي تو نشسته تو خيالم                                                   بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم  ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم                                                 غير تو كه دوري از من دل به هيچكسي نبستم  همترانه ياد من باش بي بهانه ياد من باش                                           وقت بيداريه مهتاب عاشقانه ياد من باش  اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد                                           ميشه تو آتيشه عشقت گر گرفتنو بلد شد  اگه دوري اگه نيستي نفسه فرياد من باش                                     

    تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش

   ياد من باش از سياوش قميشي     Yaade Man Baash by Siyavash Ghomeyshi

¤ نوشته شده در ساعت 03:08 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

وقتي كه بايد كلي چيز بنويسم ولي نميدونم چي بنويسم
سلام نميدونم خوشحالم يا ناراحت !!!

 از يه طرف چون يكشنبهء گذشته تولد يه ماماني   بود وديدمش و يه قو.... (حالا بگذريم) خيلي خيلي و خييييييييييييييييييييييييلللللللللللللللييييييييييي خوشحالم از يه طرفم چون بايد دوباره يه 2 سالي برم سربازي ؟؟!! اونم بدون مرخصي ، تازه از پادگان هم نميتونم زنگ بزنم و فقط ميتونم وقتي 1سال و 10 ماه از خدمتم گذشت يه sms  (اس ام اس يا همون پيامك) بفرستم ، حسابي پكر و ناراحتم به شدت

 چند روز تعطيلي به خاطر ميلاد امام زمان (عج) كه نگو ! وحشتناك دلتنگش شده بودم ولي هيچ كاري نميتونستم بكنم...  

 الان ميدونم اندازهء 10 تا وبلاگ حرف واسه گفتن دارم ولي اينكه نمي نويسمشون كلي دليل داره ، مثلاَ اصلاَ نميدونم چي بنويسم يا چه جوري بنويسم ، فشار كاري اونقدر زياد شده كه وقت نميكنم حتي برم سراغ PC ، قبول كنيد كه يه سري مسائل خصوصيه ! ، محدوديتهايي از جانب يه بندهء خدايي دارم !!؟ و.....  حالا حرف زياد دارم ولي به غير از مطلب آخرين دوشنبه كه احتمالا تا هفتهء ديگه تمومش ميكنم اين آخرين آپم تو روزاي دوشنبه بود
¤ نوشته شده در ساعت 02:58 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

جمعه ها

سلام

 ايندفعه اگه قرار باشه از روز خاصي اسم ببرم كه ازش خاطره دارم

 مسلماَ اون روز جمعهست

آخه بيشتر خاطرههامون تو روزاي جمعه اتفاق افتاده يعني به غير از يك پنجشنبه 9/1/86  و دوشنبه20/1/86  بقيه ديدارامون تو روزاي جمعه بوده

تو اين جمعهها دوتاشون خيلي خاطره انگيزتر بودن جمعه 25/12/85 كه اولين بار ديدمش و جمعه 21/2/86 كه هم كلي پيشش بودم وهم كلي كادو ازش گرفتم

الان هم اون جمعههايي كه از لحاظ شيفت كاري با اون جمعهها يكي ميشن خيلي باهاشون حال ميكنم ، مثل ديشب تا الان ... شبش آماده ميشم و تيپ ميزنم صبحش هم تو تب و تاب اينم كه ميبينمش يا نه؟..

.اين عكسم واسه پنجشنبه 20/2/86 ساعت 20:52 ست ، چقدر اون شب خوشحال بودم ...21/2/86 Amir & N...eh

¤ نوشته شده در ساعت 10:37 توسط Amirina | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)

منوی وبلاگ

درباره ما

آخرين پست ها

شاخه ها

لینک ها

نویسندگان

آمار

ديگر

©2006 - Powered by AftaBlog.com